صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 39

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

افضل الدين از ملازمان دربار سلطان محمد پسر بايسنقر پسر شاهرخ تيمورى ، به شمار مىرفت و به تشويق و مساعدت او كتاب ملل و نحل شهرستانى را به فارسى ترجمه كرد . « 1 » وى پس از ترجمهء هر بخش از كتاب مزبور ، مطالبى را در جهت تفهيم بهتر بدان افزود و در ضمن ، به ردّ شبهات فرقه‌هاى باطل نيز پرداخت . افضل الدين كتاب خويش را با وجود مشكلات و گرفتاريهاى فراوان در روز يكشنبه سيزدهم رجب 843 هجرى در اصفهان به پايان رساند و آن را تنقيح الأدلة و العلل فى ترجمة كتاب الملل و النحل ناميد . اين كتاب چنان كه از ديباچهء آن بر مىآيد ، به شاهرخ تيمورى تقديم شده است . افضل الدين صدر در اواخر عمر خويش دستخوش تندباد حوادث شد . در سال 850 هجرى سلطان محمد ، كه وى را در كنف حمايت خود داشت و ايالات قم و رى از طرف جدش شاهرخ به او واگذار شده بود ، شورش كرد و به داعيهء مملكت‌گيرى از قم به اصفهان رفت ؛ شاهرخ به عراق لشكر كشيد و او را سركوب كرد و گروهى از سادات و فضلا و بزرگان اصفهان را كه به دست لشكريان او در آمده بودند ، به بند كرده همراه خود به ساوه برد و آنها را به سعايت گوهرشاد بيگم و به جرم همكارى با سلطان محمد كشت . بنا به قول ابو بكر طهرانى كه از ملازمان شاهرخ و از شاهدان ماجرا بود ، قاضى امام الدين فضل اللّه و خواجه افضل الدين تركه و شاه علاء الدين محمد نقيب از جمله كسانى بودند كه هر يك را به دروازه‌اى از دروازه‌هاى ساوه به حلق آويختند . « 2 » دولتشاه سمرقندى مىنويسد : « دو نوبت ريسمان خواجه افضل تركه پاره شد و او فرياد مىكرد كه با شاهرخ بگوييد اين عقوبت بر ما لحظه‌اى بيش نيست ، اما پنجاه‌ساله نام نيك خود را ضايع مساز . چندانكه بزرگان سعى كردند ، مفيد نيفتاد و آن صورت بر شاهرخ مبارك نيامد و پس از هشتاد روز متوفى شد . » « 3 » سعيد نفيسى بدون ذكر سند مىگويد : « جنازهء افضل الدين را از ساوه به اصفهان بردند و در محل معروف به درب آستان به خاك سپردند . » « 4 » اما بعيد نيست كه حدس جلالى

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : الملل و النحل ، صفحهء ح . ( 2 ) . ديار بكريه ، ص 288 . ( 3 ) . تذكرة الشعراء ، ص 256 . ( 4 ) . تاريخ نظم و نثر ، ج 1 ، ص 450 .